حاج ملا هادي السبزواري

470

شرح مثنوى

( ( 3439 ) ) اسپ را اندر كشيدند آن زمان * در بر خوارزمشاه اسپاهيان ن 1210 9 - ك 402 37 در بر خوارزمشاه اسپاهيان : اصح است از نسخ ديگر . و علاوه جناس و رد العجز على الصدر دارد . ( ( 3444 ) ) چون به يك شب مه بريد ابراج را * از چه منكر مىشوى معراج را ن 1210 14 - ك 403 1 ابراج : جمع برج . مراد شش برج است . ( ( 3445 ) ) صد چو ما هست آن عجب دُرّ يتيم * كه به يك ايماء او شد مه دو نيم ن 1210 15 - ك 403 1 ايما : اشاره . ( ( 3449 ) ) در ميان بيضه اى چون فرخها * نشنوى تسبيح مرغان هوا ن 1210 19 - ك 403 3 فرخ : جوجه . ( ( 3468 ) ) در خيالت صورتى جوشيده اى * همچو جوزى وقت دق پوسيده اى ن 1211 16 - ك 403 13 دق : به فتح دال ، كوفتن . يعنى به صورت جوز است ، ولى چون بشكنى بىمغزيش ظاهر شود . و نسخهء « در خيالت » اصح است از نسخهء « در خيال صورتى » . ( ( 3469 ) ) هست از آغاز چون بدر آن خيال * ليك آخر مىشود همچون هلال ن 1211 17 - ك 403 13 همچون هلال : خاصه چون قرونى گذرد ، دقيقتر گردد ، تا كالعدم ، بل عدم گردد . نمىبينى كه امور حسيّه و خياليّه ، كه بر تو گذشته - چه از كامرانىها و چه ناكامى - چون تقادمِ عهد و تمادى زمان شود ، گويا خوابى ديده ، و هر چه مدبر شوى بر آن ، پس مُمعن شود در عدم . ( ( 3471 ) ) جوز پوسيده است دنيا اى امين * امتحانش كم كن از دورش ببين ن 1211 19 - ك 403 14 از دورش ببين : يعنى نزديك دنيا مرو ، و به قدر وسيلة الى الآخرة ، از آن اخذ كن . و اينكه فرموده است امتحانش كم كن ، يعنى قابل امتحان زياد نيست . اگر بصيرتى داشته باشى ، بأدنى التفاتى مىرسى كه بىمغز است . و اگر نوريتى هست ، از حق و وجه يَلى الحق است . و آن چه از خودِ آن